تبليغاتX
معجزات مولا علی
گنگ بودن بهتر از دروغگویی است.

+ نوشته شده در  2009/10/7ساعت 23:21  توسط ABBAS DELROZ 
حضرت علی (ع) فرمودند که : پیامبر به من امر فرمودند : بعد از وفات من هفت مشک آب از فلان چاه بیاور و مرا با آن غسل بده  وقتی تمام شد به هر کس که در خانه بود بگو از خانه بیرون رود . آنگاه دهان خود را بر دهان من بگذار و از من سوال کن از آنچه تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد . حضرت علی (ع) می فرمایند : من فرمایش پیامبر (ص) را عمل کردم و هیچ حق یا باطلی تا روز قیامت اتفاق نمی افتد مگر این که من به آن علم دارم .

+ نوشته شده در  2009/2/12ساعت 14:29  توسط ABBAS DELROZ  | 
هر علمی که مورد تایید و امضا ء عقل نباشد گمراهی و ضلالت است .
+ نوشته شده در  2009/2/9ساعت 13:7  توسط ABBAS DELROZ  | 
در حدیثی طولانی دیگری آمده است که : ابو البختری بعد از این که سخنی با علی (ع) در اثبات نبوت گفت با شمشیر به حضرت حمله کرد و دید گویا کوها می آیند تا بر سرش بیفتند و زمین شکافته شده تا او را فرو برد . موجهای در یا ها به جانب او می آیند تا غرقش کنند و آسمان فرود می آید تا بر سر او بیفتد . پس از این مشاهده این عجایب شمشیرش افتاد و غش کرد و روی زمین افتادو .....

+ نوشته شده در  2009/2/9ساعت 13:2  توسط ABBAS DELROZ  | 
در زمان امام علی (ع) آبفرات در کوفه زیاد شد به حدی که مردم نگران غرق شدن بودند . لذا خدمت امام رسیدند و تقاضای کمک کردند . حضرت به کنار فرات آمد و دو رکعت نماز خواند و بعد با چوبی که در دست داشت به آب زد و آب فرو نشست در حدی که ماهی ها دیده شدند . همه ماهی ها به حضرت سلام کردند به طوری که همه شنیدند . اما جری ومار ماهی سلام نکردند . علت این حرکت مار ماهی و جری را از علی (ع) پرسیدند . حضرت فرمود : خداوند ماهی حلال و پاک را به سخن آورد تا به من سلام کنند نه موجودات حرام و پلید را .

+ نوشته شده در  2009/2/4ساعت 9:2  توسط ABBAS DELROZ  | 
خالد بن ولید از حضرت علی (ع) کینه به دل داشت . روزی حضرت علی (ع) به صحرا تشریف برد ه بودند

خالد بن ولید حضرت را دید و میله ای آهنین را که در دست او بود بلند کرد تا بر سر مبارک حضرت فرود آورد . امیر المومنین متوجه شدند و عمود را از دست او گرفت و به گردنش انداخت و خم کرد . میله مانند یک قلاده به گردن خالد ماند . خالد نزد ابو بکر رفت و هر چه تلاش کردند که قلاده را از گردن خالد خارج کنند نشد . آهنگری را احضار کردند و او گفت: خالد را باید در کوره گذاشت و اگر چنین کنید خالد کباب می شود . لذا خیلی نگران و مضطرب شدند و چونچاره ای ندیدند نزد امیر المومنین رفتند و با تضرع و زاری التماس نمودند تا آن حضرت با دو انگشت مبارکشان آن میله را از گردن خالد ملعون باز کردند

و السلام

+ نوشته شده در  2009/2/3ساعت 15:26  توسط ABBAS DELROZ  | 
از حضرت باقر (ع) از امیر المومنین (ع) در حدیث نازل شدن ان حضرت به براثا ( مسجدی است در کنار بغداد ) روایت شده است که : حضرت در جایی تشریف بردند و فرمود : اینجا را بکنید و پایش را به آن نقطه از زمین کوبید و چشمه جوشانی ظاهر شد و کم کم چاله پر از آب شد و سپس فرمود : این چشمه مریم است که برای من جاری شده است .

 و السلام

+ نوشته شده در  2009/2/2ساعت 11:9  توسط ABBAS DELROZ  | 
در لشکر امام علی (ع) مردی بنام عنبرا بود که برای معاویه جاسوسی می کرد و اخبار لشکر علی (ع) را به او می رساند . او را گرفتند و نزد علی (ع) آوردند . حضرت از او پرسید : چه باعث شد تو این کار را بکنی؟

آن جاسوس منکر شد و گفت :من این کار را نکرده ام . حضرت فرمود : به خداوند قسم می خوری که این کار را نکرده ای ؟ گفت : آری و بلا فاصله قسم خورد . حضرت فرمود : اگر به دروغ قسم خورده باشی  خداوند تو را کور کند . کمتر از یک هفته نگذشته بود که کور شد و دستش را می گرفتند و در کوچه ها راه می بردند .

+ نوشته شده در  2009/1/31ساعت 19:4  توسط ABBAS DELROZ  | 
بکاربن کردم از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود : مردی با جویر یه بن مسهر در باره اسب ماده ای مرافعه و مخاصمه کرد و هر دو مدعی مالکیت بودند . امیر المومنین (ع) فرمود : هیچ یک از شما شاهد دارد ؟ گفتند : نه : یا امیر المومنین ! بدون شاهد اسب را بدهم ؟ حضرت فرمود : به خدا قسم من به حال تو از خودت دانا ترم . آیا آن کاری که در زمان جاهلیت ننگین کردی فراموش کرده ای ؟ و او را به آن عمل خبر داد . 

+ نوشته شده در  2009/1/31ساعت 19:1  توسط ABBAS DELROZ  | 
اصبغ بن نباته از امام علی (ع)روایت کرده که فرمود : بعد از صد و پنجاه سال فرمانروایان کافر و روئسای فاسق بر شما مسلط می شوند تجار زیاد مشوند و سود ها کم میشود . ربا فاش و علنی می شود زنا زادگان فراوان می شوند شوره زار ها معمور مشود و کارهای معروف و خوب . بد شناخته می شود . زنها به زنها و مرد ها به مرد ها اکتفا می کنند . ( کلام مدیر : دوستان منظور امام همهن هم جنس بازی می باشد . )

+ نوشته شده در  2009/1/29ساعت 0:49  توسط ABBAS DELROZ  | 
ابراهیم بن ابی البلاد از بعضی از اصحابش نقل کرده که : در زمان حضرت علی (ع) زن صالح امینی

بود که به او ام قیان می گفتند . مردی از اصحاب امام علی او را دید و سلام کرد و دید که او غمگین است

پرسید : چرا تو غمناک هستی ؟ گفت : کنیزی داشتم که از دنیا رفت و او را دفن کردم و زمین دو مرتبه او را بیرون انداخت .آن مرد گفت : پس من خدمت علی (ع) رسیدم و قصه را به او خبر دادم . فرمود: زمین یهودی و نصرانی (مسیحی ) می پذیرد . چه شده که او نپذیرفته است. مگر اینکه به عذاب خدا دچار شده باشد ؟ آنگاه

فرمود : آگاه باشید اگر خاکیاز قبر مردمسلمانی بگیرند و بر قبر او بریزند . قرار می گیرد و زمین او را می پذیرد . من نزد ام قیان رفتم  و پرسیدم رفتار آن زن چگونه بود ؟ گفت : سخت به مردان علاقه داشت و همیشه بچه دار میشد و بچه را در تنور می افکند .

 و السلام

+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 20:31  توسط ABBAS DELROZ  | 
از جابر بن یزید جعفی از حضرت باقر (ع) روایت شده است که فرمود :

عمر مردی را به یکی از شهرستانهای شهم فرستاد و آن جا را فتح کرد و مردم آن جا مسلمان شدند . مسجدی برای آنها ساخت و خراب شد . باز ساخت . خراب شد باز ساخت و باز هم خراب شد . مطلب را برای عمر نوشت عمر چون نامه را خواند از اصحاب پیامبر (ص) پرسید : شما راجع به این موضوع اطلاعی ندارید ؟

گفتند : نه . فرستاد از علی (ع) بپرسند . علی (ع) فرمود اینجا پیامبری بوده که قومش او را کشته اند و در این مکان دفن کرده اند و او به خون خود آلوده است . به سرورت بگو آن جا را بشکافد او را تر و تازه خواهد یافت . پس بر او نماز بخواند و در فلان جا دفنش کند و آن گاه مسجد را بنا کند که سر پا می ایستد و مسجد را ساخت و دیگر خراب نشد .

و السلام

+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 20:29  توسط ABBAS DELROZ  | 
از کلام آن حضرت است که وقتی خوارج کشته شدند و شخصی به او گفت : یا علی )ع( همه آنها کشته شدند . فرمود : ابدا به خدا قسم آنها نطفه ها یی هستند در صلب مردان و رحم زنان و هر وقت رئیسی از آنها پیدا شود تا این که آخرایشان دزدانی غازتگر شوند.
+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 19:2  توسط ABBAS DELROZ  | 
نقل شده است که در زمان پیامبری حضرت محمد (ص) در مکه مسجدی وجود داشت به نام مسجد (جنان). روزی حضرت علی (ع) به همراهرسول خدا وارد این مسجد شدند . چون مسجد را خالی دیدند . حضرت علی بسیار تعجب کرد واز پیامبر سوال فرمودند که مگر هنگام نماز نیست؟ پس چرا مسلمانان به مسجد نیامدند . محمد (ص) فرمودند که ما نماز را می بندیم.آنها می آیند . به نماز که ایستادند ناگهان در مسجد

ول وله شد . حضرت علی خطاب به پیامبر فرمود یا رسول الا.. این چه صدایی است که به گوش می رسد . رسول خدا گفت: علی جان اگر می توانی به پشت سر نگاه نکن اگر هم دوست داری نگاه کن . مولا علی تا سر خود را بر گرداند ذید که مسجد پر از موجودات عجیب وبی سر وبی دست و..... است و آماده نمازند . علی (ع) فرمود یا محمد اینان که هستند . محمد (ص) فرمودند اینان جنیان مسلمانند که در راه خدا اینگونه شدند و تا دیدند که مسجد خالی مانده است برای نماز حاضر شدند . ( لازم به ذکر است این مسجد در زمان حال در مکه با همان نام وجود دارد )

و السلام

+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 18:24  توسط ABBAS DELROZ  | 
روزی جبرئیل (ع) با رسول بزورگوار اسلام (ص) در حال صحبت بود که علی(ع) وارد شد . جبرئیل تا علی را دید بر خاست و تعظیم کرد پیامبر از جبرئیل پرسید چگونه است که این جوان را تعظیم می کنی؟ جبرئیل گفت که چرا نکنم او را بر من حق تعلیم است . حضرت پرسید که چه تعلیمی بوده است ؟

جبرئیل گفت : هنگامی که خداوند متعال مرا آفرید از من پرسید تو کیستی ؟ و من کیستم ونام تو چیست و نام من چیست ؟ من در جواب متحیر ماندم و همچنان متحیر و ساکت بودم که اینجوان در عالم نور ظاهر شد و مرا تعلیم داد و گفت : بگو تو پر وردگار جلیلی و نام تو جلیل است و من بنده ذلیلم و نام من جبرئیل است .این

بود تا او را دیدم تعظیم نمودم . سپس پیامبر از او پرسید :که عمر تو چند سال می باشد؟ گفت : یا رسول الا.. ستاره ای است در کنار افق که هر سی هزار سال یک بار بیرون می آید و من آن را سی هزار مرتبه دیده ام .

+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 18:22  توسط ABBAS DELROZ  |